گالری گوشی را یکبار از بالا به پایین و یکبار برعکس چک میکنم. اما دریغ از یک عکس. اینکه زیاد اهل عکس گرفتن نیستم دلیل کمی نیست. اما اصل موضوع برمیگردد به ماه پیش. ایتا را باز کردم و پیامی از مسؤل حوزه توجهام را جلب کرد. یک فایل که زیرش نوشته شده بود؛ چندتا عکس برات فرستادم، بعداز اینکه دیدی سریع حذف کن.
آنقدر کنجکاو شدم که سریع فایل را باز کردم و متوجه شدم ای داد بیداد، ماجرا از چه قرار است.
هرچند همیشه خودم را با اراده و مصممتر از این حرفا میدانستم که گول این کلاهبرداریها را بخورم اما این بار از طریق تحریک حس کنجکاوی به سراغم آمدند و الحق که دست روی نقطه ضعفم گذاشتند. همان لحظه تمام عکسها را به جای دیگر منتقل کردم و گالری گوشی مثل برهوت خالی شد.
شما هم از این تجربهها داشتید یا فقط من گول خوردم؟
در طول این چند سالی که به تکلیف رسیدم. نه تنها فراموش نکردم روزه ام. بلکه روزهایی که روزه نبودم، هم فراموش میکردم، روزه نیستم و چیزی نمیخوردم.
تنها یک بار فراموش کردم روزه ام. حسابی عصبانی شده بودم. به خاطر عادت همیشگی، که زمان عصبانیت باید چیزی بخورم. چند نخودچی که روی فرش افتاده بود. را داخل دهان گذاشتم و شروع کردم جویدن، که یادم آمد ای داد بی داد. من که روزهام!
تا افطار، آرد نخودچی تف میکردم. 😐
دایی برای تبریک منزل جدید به خانهمان آمده بود.بعد از دیدن آیفون تصویری گفت:خوب!دیگه راحت شدین از کیه کیه گفتن.
سریع گفتم:تازه وقتی کسی میاد و خودم تنها خونهام راحت در را باز نمیکنم.
حالا هر موقع داییم میاد پشت در و ما خونه نیستیم.پیام میده *فاطمه!من که میدونم خونهای درو باز کن*.🥴😕
#به_قلم_خودم
یکی از همکلاسی های دوران دبیرستان،خیلی چاپلوس و خودشیرین بود.طوری که لج همه را درآورد.😏
یک هفته،دبیر فارسی به علت فوت پدرشون تشریف نیاوردند.ولی این همکلاسی ما متوجه اوضاع نشده بود.از ما پرسید چرا خانم نیومده؟🧐
یکی از بچه ها سریع گفت:باباشون رفته حج.😃
روز بعد وقتی معلم وارد کلاس شدند.سریع بلند شد و گفت:خانم وقتی شنیدم خیلی خوشحال شدم.انشاءالله به زودی قسمت خودتون.😐😅
#به_قلم_خودم
