امام حسین (علیه السلام) داشتن عزت نفس را یکی از صفات ضروری مؤمنین دانسته می فرمایند: از انجام کارهایی که نیاز به پوزش دارد بپرهیز، زیرا مؤمن نه کار بد می کند و نه پوزش می طلبد، ولی منافق هر روز کار بد انجام می دهد و پیوسته عذرخواهی می کند.*
شیوه های تقویت عزت نفس در افراد:
۱.تکریم کوکان
کودکانی که در دوران طفولیت از توجه و احترام بزرگترها، بهویژه والدین خود، برخوردار گردند، در زندگی آینده خویش افرادی عزتمند، موفق و دارای اعتماد به نفس خواهند بود.
پدر و مادر باید سعی کنند برای فرزند خود وقت و زمان کافی اختصاص دهند. مثلا زمانی را در کنار هم فیلم تماشا کنند، بازی کنند، پارک بروند.
همچنین اگر فرزند شما در جمع خانوادگی صحبتی کرد به او توجه کنید و واکنش نشان دهید حتی اگر بقیه نسبت به این کار بیتفاوت بودند.
۲.سلام کردن
یکی از روشهای قرآنی در عزت دادن به افراد، سلام کردن و درود فرستادن به آنها است. خداوند متعال در قرآن کریم برای اینکه عظمت مؤمنان را روشن سازد، به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دستور می دهد که به اهل ایمان سلام کند.
وقتی شخصی را میبینیم و به او سلام میکنیم در واقع به جایگاه و شخصیت او احترام گذاشته و او را بزرگ میشماریم. سلام کردن به کودکان باعث عزت نفس آنها میشود زیرا آنها متوجه میشوند که در نزد بزرگترها جایگاه و اهمیت دارند.
۳.ارتباط کلامی با عبارات دلنشین
سخنان محبت آمیز، دلربا و دارای بار عاطفی مثبت، در عمق جان مخاطبان تاثیر می گذارد و عزت نفس را در آنان تقویت می کند.
حدیث کسا نمونه بارز این ارتباط کلامی دلنشین حضرت زهرا (سلام الله علیها) با خانواده خویش است. وقتی هنگام صدا زدن فرزندان از عباراتی مثل میوه دل، نور چشم و… استفاده میشود. در واقع اوج احترام و عزت را به آنها منتقل میکنیم.
۴.تقدیر و تشویق
تقدیر از دیگران و تشویق آنان به خاطر کارهای پسندیدهای که انجام دادهاند، در تقویت اعتماد به نفس و روحیه خودباوری و در نتیجه عزت نفس آنان، تاثیر به سزایی دارد.
وقتی فرزند شما کار خوبی انجام میدهد و بازخورد خوبی از شما بگیرد، این رفتار در او نهادینه میشود و سعی در تکرار آن دارد. اما اگر هیچ واکنشی از جانب شما دریافت نکند، شاید هیچ وقت آن رفتار را تکرار نکند.
*حیاة الامام الحسین، ج 1، ص 181
اوایل آبان ماه بود. از آنجایی که روستای ما در مناطق سردسیر واقع شده از مهر ماه، بخاری روشن میکنیم. قابلمه روی بخاری غلغل میزد و بوی شلغم کل خانه را برداشته بود.
خانهی ما آخر روستا بود و از دو پنجر بزرگ به خیابان دید داشت. من پشت یک پنجره و خواهر بزرگترم پشت پنجره دیگر، در حال دید زدن خیابان بودیم تا بلکه ماشینشان در دیدرس ما قرار بگیرد.
از های نفسهایمان شیشهها بخار میگرفت و مجبور بودیم هر چند دقیقه یکبار، با آستینِ لباس، آن را پاک کنیم.
یک ساعتی میشد باران شروع و زمین گِل شده بود. سگ همسایه، زیر پنجره پرسه میزد تا بلکه غدایی نصیبش شود.
هرچند دقیقه یکبار، ماشینی از خیابان رد میشد و ما آن را تا ناپدید شدن در پیچ دنبال میکردیم.
بلاخره از راه رسیدند. با عجله کاپشن پوشیدم و داخل کوچه دویدم. چشم از ماشین برنداشتم. مادر و خواهر کوچکم پیاده شدند. همین که جعبه شیرینی را در دستشان دیدم اشکم جاری شد. انتظار به پایان رسید و به آرزویم رسیدم.
ما ظاهر بین هستیم و تا یک نگاه کلی به اطراف میکنیم به خیال خود پی به عمق زندگی بقیه میبریم. اما آنچه از زندگی بقیه میبینیم تمام واقعیت نیست. مثلا اگر زن موفقی را میبینیم که هم تحصیلات دارد و هم به خانه و بچههایش رسیدگی میکند، سریع حکم میدهیم حتما همسر همراهی دارد که توانسته موفق شود. ولی چیزی از شببیداری و خستگیهایش نمیبینیم.
اگر کسی همیشه لبخند میزند فکر میکنیم حتما خیلی دلخوش است. اما چه میدانیم درخلوت او چه میگذرد.
بعضی از آدمها سرسخت هستند و دوست ندارند کنار بقیه از ناراحتیها و مشکلاتشان صحبت کنند و شاید ما این را به معنای عدم مشکل یا بیخیالی آنها برداشت کنیم. اما نمیدانیم در پشت این ماجرا او با چه دغدغه و نگرانیهایی دست و پنجه نرم میکند.
تا حالا پیش آمده که برداشت غلطی از زندگی بقیه داشته باشید یا بقیه برداشت غلطی از زندگی شما؟
https://kosarnahavand.kowsarblog.ir/%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87
نانوشته
برداشت از یاداشت دوست عزیز🌺
همیشه دوست دارم کارها با برنامه پیش برود.
مثلا از مهمانی یهویی خوشم نمیآید. چون دوست دارم از قبل خانه مرتب شده و وسایل پذیرایی آماده باشد. تا بتوانم به بهترین نحو میزبان آنها باشم.
اما همسرم گاهی مهمان سرزده به خانه دعوت میکند و نهایت نیم ساعت قبل از آمدن به من خبر میدهد.☹️
شما در چنین موقعیتی چه رفتاری دارید؟
چطور با همسرتون این موضوع را درمیون میزارید؟
کاش زودتر میفهمیدم که آرزوها و خواستههای زیادی وجود دارد اما قرار نیست به همهی آنها برسیم. بعضی از کارها از اراده ما خارج است و هرچه هم تقلا کنیم، راهی برای رسیدن به آنها نیست. سال ۹۶ که کنکور شرکت کردم با وجود درس خواندن و تلاش زیاد توانستم رتبهی خوبی کسب کنم. برای انتخاب رشته، دست به دامن یکی از دبیرها شدم اما گفتند: روی مرزی و بهتر است یک مشاوره خبره برایم انتخاب رشته کند. همین کار را کردم اما نتیجه، آن چیزی که میخواستم نشد. هنوز شبی را که جواب نهایی آمد فراموش نکردم. انگار دنیا بر سرم خراب شده بود. هیچ امید و انگیزهای نداشتم. تا چند هفته حال و روز خوبی نداشتم. حسرت میخوردم که چرا بیشتر تلاش نکردم. چرا برای انتخاب رشته پیش مشاور بهتری نرفتم. اما این حرفها دیگر فایدهای نداشت. بعداز ۹ سال که به آن روز فکر میکنم، دیگر برایم مهم نیست و با خود میگویم ای کاش اینقدر غصهاش را نمیخوردم. گمان کنم ما آدمها با ای کاش قرارداد بستهایم و آینده خود را با ایکاش های گذشته تباه میکنیم.
ایکاش طوری زندگی کنیم و طوری تصمیم بگیریم که هیچ وقت حسرت گذشته را نخوریم.

