21 مهر 1405
اوایل آبان ماه بود. از آنجایی که روستای ما در مناطق سردسیر واقع شده از مهر ماه، بخاری روشن میکنیم. قابلمه روی بخاری غلغل میزد و بوی شلغم کل خانه را برداشته بود. خانهی ما آخر روستا بود و از دو پنجر بزرگ به خیابان دید داشت. من پشت یک پنجره و خواهر… بیشتر »
نظر دهید »
