30 تیر 1402
#راویان_روضه #به_قلم_خودم چندین دفعه روی تشک غلت میزنم. خواب به چشمانم نمیآید. همیشه وقتی خیلی خستهام و در طول روز فعالیت دارم. شب اینگونه بیخوابی به سرم میزند. در بین این غلتیدنها،روزم را مرور میکنم. روز دوم محرم گذشت.حتی یک قطره… بیشتر »
نظر دهید »
05 تیر 1402
#غدیر_مسیر_سعادت #فقط_به_عشق_علی #به_قلم_خودم سلانه سلانه به سمت خانه می رفتم. اغلب اوقات،وقتی خیلی بی حوصله و کسل هستم. ترجیح میدهم مسیر را پیاده طی کنم. تا با دیدن مغازه ها و افراد، کمی ذهنم آرام بگیرد. در حالی که به مغازه های اطراف نگاه می کردم.… بیشتر »
05 تیر 1402
امشب وقتی سخنران گفت: امام باقر علیه السلام در ماجرای عاشورا، همبازی رقیه خاتون بودند. ذهنم به چند ماه قبل پر کشید. چند روزی می شد. برادرم خیلی کم حرف و بی حوصله شده بود. متوجه گریه های بی صدا و یواشکی او شدم. نگرانیهای خواهرانه باعث شد با او در این… بیشتر »