14 شهریور 1402
در بین الحرمین نشسته و پاهایم را ماساژ میدادم.سیل جمعیت بیشتر شده بود. ماجرای صبح ذهنم را مشغول کرده بود. کربلا را به قصد نجف ترک کردیم.موتور سواری با صدای بلند مقصدش را تکرار میکرد. مرقد حر مرقد حر. پدرم سمتش رفت و ما را فراخواند.همگی به مرقد… بیشتر »
نظر دهید »
02 شهریور 1402
قسمت پایانی روز چهارم ساعت 7 صبح حرکت کردیم.جمعیت زیاد شده بود.کنار هم قدم برمیداشتیم. به خاطر پای آسیب دیده خانم قائدی تصمیم گرفتیم بقیه مسیر را با ماشین طی کنیم.پیادهروی خود را در عمود 1110 پایان دادیم. عمودهای 1350 به بعد را با ذوق نگاه میکردیم و… بیشتر »
01 شهریور 1402
قسمت سیزدهم روز سوم قبل از اذان صبح راهی شدیم. هوای سحر،حسابی حالمان را جا آورد.در مسیر نماز شب خواندیم. تف به ریا 😅 برای نماز صبح در موکبی توقف داشتیم.صبحانه حلیم عربی و نون مثلثی خوردیم. 😋 وعده کاروان غروب آفتاب عمود 1080 موکب حضرت… بیشتر »
01 شهریور 1402
قسمت دوازدهم روز دوم بعد از نماز صبح حرکت کردیم.قرار شد تا غروب آفتاب،عمود 705 باشیم. من و نفیسه از بقیه جلو افتاده بودیم. ساعت 7 صبح کنار خیابان روی صندلیهای قهوهای رنگ نشسته بودیم تا بقیه به ما برسند.مشغول حرف زدن بودیم که مردی حدوداً 30 ساله… بیشتر »
01 شهریور 1402
#به_قلم_خودم قسمت یازدهم به سمت کربلا حرکت کردیم.چون عمودهای رند،اکثراً شلوغ است.یک عمود متفاوت برای محل قرار تعیین کردند.قرار شد.غروب آفتاب همگی عمود 313باشیم. این عمود به خاطر موکب صاحب الزمان از عمودهای رند شلوغ تر بود. 😅 در طول مسیر،رفته رفته… بیشتر »