26 مرداد 1402
#به_قلم_خودم قسمت سوم روز هشتم صفر،ساعت 4 عصر خانم قائدی زنگ زدند و بدون مقدمه گفتند: اسم خودت و نفیسه را برای کربلا نوشتم. تا فردا پولها را واریز کنید. من کلاً هنگ کردم و گفتم: ای بابا!خانم قائدی شما هم یه حرفی می زنیا. من اجازه ندارم بیام.اصلاً… بیشتر »
نظر دهید »
26 مرداد 1402
#به_قلم_خودم قسمت دوم سال 98 نزدیک به ایام اربعین،طبق سالهای قبل،اتاق معاون آموزش جای سوزن انداختن نبود.اکثر طلاب درگیر مرخصی گرفتن. جهت شرکت در پیادهروی بودند. معاون فرهنگی آن سال در حیاط حوزه موکب برپا کرده بود.زنگ تفریح با چای از طلاب پذیرایی… بیشتر »
26 مرداد 1402
#به_قلم_خودم همیشه ایام اربعین کلاس 30 نفره ما،به علت شرکت اکثر طلاب در مراسم پیادهروی اربعین تشکیل نمیشد. زائرین اباعبدالله از اینکه هم در پیاده روی شرکت میکنند.هم از درس عقب نمیافتند خیلی خوشحال بودند. ولی حال من و چهار پنج نفر دیگر حسابی گرفته… بیشتر »